(بخشِ نخست)
در همهیِ دينها و نگرههایِ کهن، جز در مواردی بسيار نادر، میتوان شاهدِ «رفتارِ بيدادگرانه» با «زن» بود. رفتاری که از نگاهِ "دوگانهانگار"ِ مردان، و نگرههایِ "مردْسالار" نسبت به زن، سرچشمه میگيرد. نخست، به "زن"، بهگونهیِ "انسانِ درجه2" نگريسته میشود؛ و سپس، همه گونه ستمی، روا میگردد.در آثارِ دينیِ هندوی، بودايی، زرتشتی و پيشْزرتشتی، يهودی، مسيحی، مانوی، و مزدکی، میتوان نمونهها و شواهدی از اين نگاه و رفتار، مشاهده نمود.
امّا، در اسلام، وضع فرق میکند. تا پيش از اسلام، اين مشکل، ريشههایِ نسبةً عادّی و طبيعی دارد. از نمونههایِ بسيار دور و کهنِ «مادرسالاری» که بگذريم، بنا به وضعِ طبيعیِ "حضورِ کمْرنگِ زن" در بخشهایِ فعّالِ بيرونی –مانندِ جنگ، و غالبِ انواعِ کارهایِ دشوار (که در قديم، به علّتِ کمبودِ ابزار، بيشتر و سختتر از امروز بوده)- تفاوتهایِ اساسیِ ميانِ زن و مرد وجود داشته است. به عبارتِ ديگر، "شکلِ معيشت"، و چندوچونِ "تقسيمِ کار"، بهگونهای نسبةً بديهی –يا حدِّاقل موجّه-، به دوگانهوضعیِ زن و مرد، در عرصهیِ اجتماع میانجاميده است.
وضعِ طبيعیِ ساختمان، و ساز-و-کارِ "تن" و "روان"ِ زن، او را از مشارکتِ جدّی در بيشترينهیِ کارهایِ نمايانِ دنيایِ کهن بازمیداشته؛ و بدينگونه، حضورِ وی کمْرنگتر میشده است.
مثلاً، آيا زن میتوانسته "چوپانی" کند؟ میتوانسته چاه بکَنَد و قنات بسازد؟ میتوانسته سنگ حمل کند، آجر و خشت بالا بيندازد، و ناوهیِ گِل بر دوش بگيرد، و از نردبان بالا رَوَد؟ زن میتوانسته آهنگری کند، و پتکِ چندمنی بالا ببرد، و بر آهنِ تفته بکوبد؟ و از اينهمه ناباورتر، آيا زن میتوانسته مانندِ مرد، با ابزارهایِ سنگين، بجنگد؛ و از آن بدتر، موجودی درست مانندِ "زادهیِ زهدانِ خويش" را به خاک و خون درافکَنَد؟!
اين تفاوتهایِ طبيعی را، انکار نمیتوان کرد. همچنانکه، حتّی امروزه، در کشورهايی که بهلحاظِ «آزادیِ زن»، به مراتبِ بسيار والايی رسيدهاند نيز، زنان از پرداختن به چنين کارهايی رویبرمیگردانند. پس، اين تفاوت را بايد "امری طبيعی" محسوب نمود.
در اين سخن، مضمونی از جنسِ «کوچکشماریِ زنان» سراغ نمیتوان کرد. در درازنایِ هستیِ بشر، زنان کارهايی بس بزرگ کردهاند: به احتمالِ قوی، "زبان" را بايد دستآوردی زنانه شمرد. در اينکه اين زنان بودهاند که شعر و قصّه را ابداع کردهاند که تقريباً جايی برایِ شک نمانده. کشاورزی را –که مهمترين پديدهیِ بشری است- زنان آفريدهاند؛ بی هيچ شکّی. همچنانکه، در "سوقدادنِ بشر به «يکجانشينی»"، بهاحتمالِ قوی، سهمِ عمده ازآنِ زنان بوده است.
از اصلِ سخن دور نيفتيم.
باری، در دنيایِ کهن، آنچه تا پيش از اسلام ديده میشود، بهنوعی، قابلِ توجيه –يا لااقل قابلِ توضيح- است. چنانکه از اسناد پیمیبريم، در زندگیِ اعراب، پيش از اسلام، و در بحبوحهیِ آن، هردو شکل ديده میشود: هم ستمِ به زنان، و هم کرامتِ ايشان. و البتّه، ستمها از نوعی است که مشترکِ "جامعهیِ بشری" است؛ وگرنه، زن، در عربِ پيش از اسلام، از آزادیِ بسيار برخوردار بوده است. [+] [++]
و امّا، در اسلام، اين دينِ بیاندازه پُرمدّعا، زن به مرتبهیِ صفر و زيرِ صفر، تنزّل يافته است. تفاوتی که اسلام ميانِ "مرد" و "زن" مینهد، تفاوتِ "دو گونه، با کارآيی و ميزانِ حضورِ متفاوت" نيست؛ بلکه، تفاوت ميانِ "همهچيز" و "هيچ" است؛ تقريباً!
البتّه، خودِ اين "همهچيز" نيز، چيزی جز يک "بیهمهچيز" نبوده و، نيست!
اين رشته سرِ دراز دارد...
22 اسفندِ 1387
No comments:
Post a Comment